گفته بودی که میرود بزودی زود.
میروم.اما نه محض حرف تو.
میروم چون با نرفتنم،کمر زمینت را خواهم شکست.
میروم چون زمین حقیر تو،غذایی برای ریشه ها ندارد.
ترسم از اینست که ریشه ام بخشکد.
گفته بودم،رفتن یعنی فرار.
ومن ایستادم.
و هنوزدرلبخند تلخت می دوم.
قرار بر رفتن من بود و ماندن تو.
چه زیبا من ماندم و تو فراموش شدی.
وافسوس در مکتب من ، فراموشی ، محکوم شدن به عدم است.