وقتی که هنوز بشر در معنی واژه آزادی غرق در ابهام است.
وقتی هنوز صلح و دوستی یه واژه غریبه است.
وقتی هنوز عدالت یک کلمه اسطوره ایست.
وقتی که حقوق یک انسان در این طرف دنیا برابر حق یک سگ در اون طرف دنیاست.
وقتی که هنوز تمدن خود را خود نشناخته ایم.
وقتی که بی ارزش ترین ها جان انسان است.
وقتی که در دنیا محکومیم به یک دولت تروریست.
وقتی که دیگر در دنیا تمدنی وجود ندارد.
گفتگوی تمدنها به چه کار آید؟
خیالی نیست.این بازی هم همچنان من و تو را سرگرم خواهد کرد.
به کوچه ای که برای خود ساخته ام نگاه میکنم؛
تو نیستی ، کوچه تنهاست.
این کوچه بازگشتی ندارد.چه کنم که این قانون کوچه است.
پس مهربان من اگر آمدی به قدمهایی که گذاشتی و گذشتی نگاه نکن .
وبه فکر بازگشت نباش که محال است.
محال است.محال.
چه خبر؟
خبری نیست . جز بی خبری.
.........
........
.........

![]()