تقدیم به سکوت سنگین مادر
تقدیم به عاشقترینی که هیچگاه مدعی عشق نبود....
.... او خود عشق بود.
همیشه گفته ام:
مادر تو قلب منی ...و پدر تو چشم منی.
بدون قلب .....زندگی هرگز
و بدون چشم ......زندگی تاریک و وحشی
و در نهایت امروز به یه نقطه ای رسیدم که از ازل همونجا بودم.............
و به این جمله که روزگاری ورد زبونم بود:
پرنده ای رو که عاشقشی رهاش کن
اگه عاشقت باشه بر میگرده
اگه بر نگشت..............
یعنی هیچوقت عاشقت نبوده.

کسی آمد که حرف عشق و با ما زد.
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد.
به یک دریای طوفانی، دل ما رفته مهمانی. چه دور ساحلش ، از دور پیدا نیست.
یه عمری راهه و در قدرت مانیست.
باید پارو نزد ، واداد. باید دل رو به دریا داد.
خودش میبردت هر جا دلش خواست. و هرجا برد بدون ساحل همونجاست.
به امیدی که ساحل داره این دریا، به امیدی که آروم میشه تا فردا ، به امیدی که ابن دریا فقط
شاماهی داره ، به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره ه ه..
دل ما رفته مهمانی ............
به یک دریای طوفانی.
باید پارو نزد واداد.

امروز گم شدهام. در جستجوی یافتن هستم. اما نمیابم.هر چه بیشتر میگردم کمتر میابم.
خدای من آخر به کدامین گناه؟
شکفتن غنچه ها ،جیرجیر جیرجیرکها،لکه دار شدن آسمان ،غریدن آسمان ، باریدن آسمان.
خدای من پس سهم من از این بهاری که گذشت چه بود؟
دریغ از یک غرش ،یک فریاد ،یک باریدن ،یک فریاد، یک تهی شدن.
آری مگر نمی دانستی اینجا :غریدن ممنوع، خندیدن ممنوع، باریدن ممنوع.
فقط و فقط به جرم سبک شدن.
دیروزها وصل بودم به واژه زندگی، دنیا، فردا.
امروزها وصلم به جمله دنیا نمیارزد…فردا چیست؟
یادم میآید دیروزها میتوانستم گریه کنم .اما امروزها….
دیروزها خودم بودم….خود دیروزم.
امروزها خودم هستم ….خود امروزم.
دیروزها دوستت دارم را نمیشناختم.اما امروزها…آیا میشناسم؟
دیروزها در نگاهی غرق نمی شدم. این روزها خوبتر می بینم.
دیروزها گم بودم در شیطنتها ، در لابلای درختان. امروزها گم شده ای در خویشم .
ستاره تو که نازنینی ستاره شب نگینی
رها کن دل آسمونو که جات پیش من رو زمینه

بی شوخی بدون تو خوابگاه بی مزه ترینه.
لیلا که داشت رو اعصابم رژه میرفت خوشبختانه امروز رفت خونه.(خدا رو ۱۰۰۰۰۰ مرتبه شکر)
حالا من موندم و من.