واقعا که خوابگاه روم اثر گذاشته.از خونه گریزون شدم. گرچه سگش شرف صد تا خوابگاه رو داره.
مدتیه که از غرغرای لیلا و حس بیمار پرستی مریم و عشـــــــــــــــق زهرا به فقط واژه پزشکی
راحت شدم.
فقط خداییش تحمل آلودگی صوتی رو ندارم.
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا و اونـــــــــــــــــــــــــجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
یه دیونه خونه به تمام معنا.
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد .
با این همه وقتی از منبر باد بالا میرود
درختها چه زود به گریه میافتند.
و من در پرنیان خاطرات خویش
به یاد عشق پاک تو به نرمی گریه خواهم کرد
و در عمق افق فریاد خواهم زد
که ای عاشق ترین عاشق
سکوت سنگفرش یادها را یک زمان بشکن
به یاد آور تو روزی را که در تکرار معصوم نفسهایت
نیازی خسته میجوشید.
مرا یکدم به یاد آور . به یاد آور کسی را که در اعماق چشمان بلورینت
تمام هستیش را جستجو میکرد .
عشق مثل یه ساعت شنیه .
همزمان که قلب رو پر میکنه مغز رو خالی میکنه.
نظر شما؟